خرید بک لینک
شاید هر ملاقاتی آغازی باشد برای یک نگاه جدید، برای یک تغییر، برای شروع کند و کاو کردن کسی که شاید کفشهایی که با آنها تا آنجا آمده با کفشهای تو فرق میکرده. پیچ و خمهای راهش متفاوت بوده و طوفانهای زندگیاش شنیدنی. هر ملاقاتی به نظر من آغازیست برای دگر اندیشی، با عینکی دیگر به زندگی نگاه کردن، خود را به چالش کشیدن. شاید تمرینی باشد برای محک زدن توانایی هایت. تشخیص درست و غلط فرضی زندگیت. تمرینی برای فهم دروغ و صداقتها یا گاهی کمی آسان گرفتن زندگی و بی توجهی به تلاطم نا آرام درونت. حضور هر آدمی رد پایی روی سیمان خیسِ خیابان دلت میگذرد که تا ابد با تو خواهد بود. ممکن است این رد پا

برچسب: نویسنده: هیراد بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:55

دلم از اون اتفاق یهوییا میخواد، از همونایی که به مخیله ات نمیگنجه قراره اتفاق بیفته. بعد یهو خیلی خوش حالت میکنه. مثل اون عکس یهوییا، اون زنگ یهوییا، که خیلی میچسبن. روتینِ زندگی آدمو میکشه و ما شاید هیچوقت اینو نفهمیم، یهجور مرگ تدریجی، هر روز که پا میشی باید یه اتفاق یهویی خوب بیفته، امون از اون یهویی بدا. خیره شدم به چراغ دور فلزی کافه و قسمت روشنفکریم دلش میخواد بنویسه ولی از اون موقع هاس که بیشتر مزخرف میگه و شهوت نوشتنش رو با دست گرفتن قلم صرفاً ارضا میکنه اما لذتی نمیبره. ولی خوب اینجوری ریلکس میشه و آخرش میگه آخیش، نوشته بهتره اروتیک نشه خیلی. نمیدونم اسم این سبک نوشتن

برچسب: نویسنده: هیراد بهرامی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 0:55

صفحه بندی